O partigiano, portami via
Bella ciao bella ciao bella ciao, ciao, ciao
...
O partigiano, portami via
Bella ciao bella ciao bella ciao, ciao, ciao
...
I aimed for the far, for the impossible
And I caught it
Now I'm dying to keep it
Catching wasn't the difficult part...
خیر، بنده هیچ وقت زنانی را که به هر دلیلی وارد زندگی من شدند نمیبخشم.
در این باره، نیاز به توضیح بیشتری نیست چون خودشان میدانند چه کردهاند.
بازم حالم بده و با خودم درگیرم و استرس دارم و میترسم و به سختی میتونم کنترلش کنم، حتی گاهی نمیتونم...موندم با تمان ترسِ از دست دادنم.
امتحانم دارم این وسط.
قول بده اگع این دفعه مراقب نبود نبخشی. :(
گریه دارم
غر دارم
همش میخوره توو ذوقم
خیلی باید برای رسیدن به آرزوهام تلاش کنم
زندگی کردن هم خیلی سخته.
برم ورزش کنم شاید روحیهم برگرده؟
بله، مسئله دقیقا همین ست. پریود شدن یه درده، پریود نشدن هم یه درد دیگه ست!
شایدم چون کلی روز پشت سر هم روزه گرفتم بدنم قاطی کرده و داره تلافی میکنه.
اون روزایی که توو عربستان از درد میپیچیدم به خودم و گریه میکردم و کلی هم ناراحت بودم، واقعا فکر نمیکردم یه روز اینجوری بدبختانه منتظرش بشینم و هی دعا کنم دردش شروع بشه!
دُرَر ز شوق برآرند ماهیان به نثار،
اگر سفینه حافظ رسد به دریایی!
دوست دارم همه چی رو طوری جلوه بدم انگار هیچوقت همچین آدمی اصلا نبوده. اما عکسها رو نگه میدارم که اگر روزی بخواد دست از پا خطا کنه بتونم یکم خدمتش برسم.
خیلی جالبه ها، هر کاری دوست داشته کرده با من و زندگیم. آخرش هم دو قورت و نیم باقی، بهم گفت هیچ وقت منو نمیبخشه و حرفام لایق خودمه! حالا جالبه من نه خیانت کردم و نه باعث خیانت شدم. من این وسط فقط آسیب دیدم. بعد خانوم تازه باید منو ببخشه. تازه آخرش هم منو به خدا واگذار کرد. واقعا این آدما خدا هم دارن؟!
اصلا من هرچی به استاد تنظیم خانوداه گفتم، غلط کردم.
هر آدم بدی میبینم و فکر میکنم دیگه آخرشه، خدا یه لبخند میزنه و یدونه بدترش رو بهم نشون میده. میدونم خیلی حرف بدیه و عقدهایم شاید، ولی واقعا امیدوارم این اتفاق برای خودش بیافته. واقعا امیدوارم روزها خوشحال نباشه و نتونه کار کنه، ضربان قلبش بره رو 140، بترسه، دچار پنیک اتک بشه، اینقدر جیغ بزنه که صداش تا یک روز گرفته باشه، اینقدر گریه کنه که دیگه اشکی نمونه، اعتماد به نفسش کم بشه، و با خودش و اعتقاداتش به تناقض بخوره. بعد از اینها هم امیدوارم یکی پیدا بشه بهش بگه "هیچوقت" نمیبخشمت!
ناخنام شکسته، صدام گرفته. با انگشتام بازی میکنم و کنار ناخنام زخم میشه. امروز روزه بودم من.
دانشآموخته فیزیک میاد کوانتوم رو به اخلاق و انصاف و منطق! ربط میده. :)))) من چی بگم خدایا؟!
حالا اخلاق و انصاف که به کنار. کوانتوم حتی با منطق روزمره ما هم سازگار نیست.
واقعا کاش خوددارتر بودم. ولی خب نیستم، بعضی وقتا فوران میکنم. در حد خودم، نمیتونم اجازه بدم آدما با هر چرت و پرتی بیان و ادعا کنن.
یکم پیش دوباره داشتم فکر میکردم چقدر از قضاوت شدن میترسم. اصلا همین که خیلی چیزا رو علنی نکردم برای همینه.
حتی فکر کردن به اینکه مامانم ممکنه به خاطر من ناراحت باشه و اصلا به خاطر همین ناراحتی برداشته اون تاپ قرمز رو برام بافته ناراحتم میکنه. حتی در این حد نمیخوام اذیت بشه.
امروز خیلی خسته بودم. هنوزم خسته م. قشنگ رُسم کشیده شده.. دلم هم که تنگ.